تبليغاتX
ارتباط بدون اتصالی

ارتباط بدون اتصالی

داریون نام نهر داریوش بزرگ است

بسیاری از زنان جامعه ما نمی دانند که بستن سوتین به مدت طولانی ارمغانی به جز سرطان برای آنها ندارد. به گزارش گروه ترجمه سامانه خبری سلامت نیوز، برای سالهای طولانی، اغلب مقالات به دلایلی از عوامل ایجاد کننده سرطان سینه مثل نا مناسب بودن تغذیه ، ورزش نکردن و..... به عنوان عوامل اصلی زمینه ساز این بیماری که بیشترین میزان مرگ ومیر زنان را در 2 دهه اخیرداشته ،اشاره می کردند. این مطالعات قاعدتا باید قابل قبول باشند ولی خانمهایی که در طرح Linda Mccarthey شرکت کردند، زنانی مذهبی ،گیاهخوارو ورزشکار بودند که شانسی دردوری از سرطان سینه نداشتند. شاید اغلب مقالات متقاعد کننده ای که تا کنون در ارتباط با سرطان سینه دیده شدهمربوط به پوشیدن سوتین باشد. درمطالعاتی که در مورد سرطان سینه وارتباطش با سوتین در آمریکا انجام شده ، متوجه شده اند که زنان مبتلا به سرطان سینه سابقه ای در پوشیدن سوتین های تنگ ورزشی وطولانی مدت آنها داشته اند. درحقیقت تقریبا تمام افرادی که سرطان سینه داشته اند بیش از 12 ساعت در روز سوتین پوشیده اند. وقتی یک خانم سوتین تنگ ومحکم می پوشد ،سینه هایش را تحت فشار قرار می دهد،در نتیجه راههای لنفاوی سینه بسته می شود ونهایتا در آن ایجاد برجستگی می کند.این عامل باعث می شود مایعی که به تدریج انباشته شده است، متورم وحساس شده وبه شکل کیست در بیاید . ضمن این که سموم نیز باید از طریق عروق لنفاوی به بیرون رانده شوند.
به هر حال در یک سینه با سوتین محکم وتنگ این مراحل به خوبی انجام نمی شود ودرنتیجه سموم درسینه ها تجمع می یابند. در واقع سوتین ها عامل ایجاد سینه های بیمار هستند.سوتین ها حمایت ساختگی وغیرواقعی از سینه ها به عمل می آورند ودر واقع بدن انسان قدرت نگهداری ازسینه ها توسط خودشان راازدست می دهند و به همین دلیل اغلب خانمها بدون سوتین احساس نا خوشایندی دارند. پس برای پیشگیری از سرطان سینه نباید سوتین های تنگ پوشید و حتی در صورت امکان بدون آن بخوابید.
                 
یک نکته قابل توجه آن است که میزان موفقیت برای بازگشت از سینه فیبروتیک حتی برای افرادی که 15-10 روز بدون سوتین بوده اند بسیار بالا بوده است. ثابت شده است بسیاری از خانمهایی که بدون سوتین بوده اند به طور معجزه آسایی بیماری آنها بهبودی یافته است

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 3:19 توسط ژولی پولی |


اگر یک قورباغه تیزهوش وشاد را بردارید وداخل یک ظرف آب جوش بیندازید قورباغه چه کار می کند؟
بیرون می پرد!

درواقع قورباغه فورا به این نتیجه می رسد که لذتی در کارنیست وباید برود! !!

حالا اگر همین قورباغه یا یکی از
فامیلهایش را بردارید وداخل یک ظرف آب سرد بیندازید وبعد ظرف را روی اجاق بگذارید وبتدریج به آن حرارت بدهید قورباغه چه کار می کند؟

استراحت میکند...چند دقیقه بعد به خودش می
گوید : ظاهرا آب گرم شده است وتا چشم به هم بزنید یک قورباغه آب پز آماده است!!!


نتیجه اخلاقی داستان!

زندگی به تدریج اتفاق می افتد.ماهم می توانیم مثل قورباغه داستانمان
 کوتاهی کنیم و وقت را از دست بدهیم  وناگهان ببینیم که کار از کار گذشته است ...

همه ما باید نسبت به جریانات زندگیمان آگاه وبیدار باشیم.


پرسش دوم ؟

اگر فردا صبح از خواب بیدار شوید وببینید که بیست کیلو چاق شده اید نگران نمی شوید؟

البته که می شوید!سراسیمه به بیمارستان تلفن می زنید :الو ،اورژانس،کمک،کمک ،من بیست کیلو چاق شده ام !

اما اگر همین اتفاق به تدریج رخ بدهد، یک کیلو این ماه،یک کیلو ماه آینده و...

آیا بازهم همین عکس العمل را نشان میدهید؟

نه!با بی خیالی از کنارش می گذرید...

برای کسانی که ورشکسته می شوند ،اضافه وزن می آورند یا طلاق میگیرند یا آخر ترم مشروط می شوند! این حوادث دفعتا اتفاق نمی افتد یک ذره امروز،یک ذره فردا وسر انجام یک روز هم انفجار و سپس می پرسیم :چرا این اتفاق افتاد؟

زندگی ماهیت انبار شوندگی دارد.هر اتفاقی به اتفاق دیگر افزوده می شود، مثل قطره های آب که صخره های سنگی را می فرساید.

اصل قورباغه ای به ما هشدار می دهد که مراقب تمایلات خود باشید!

ما باید هر روز این پرسشها را برای خود مطرح کنیم :

به کجا دارم می روم؟

آیا من سالمتر، مناسبتر، شادتر وثروتمندتراز سال گذشته ام هستم؟

واگر پاسخ منفی است بی درنگ باید در کارهای خود تجدید نظر کنیم ...

خلاصه کلام

شاید این نکته رعب انگیز باشد اما واقعیت این است که هیچ ثباتی در کار نیست یا باید به جلو پیش بروید یا بلغزید وپایین بیفتید ...

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 3:3 توسط ژولی پولی |


اگر امروز صبح سالم از خواب برخاستيد، قدر سلامتى خود را بدانيد زيرا يک ميليون نفر تا يک هفته ديگر زنده نخواهند بود.
 

اگر تاکنون از آسيب‌هاى جنگ،
تنهايى در سلول زندان، عذاب شکنجه،

يا گرسنگى در امان بوده‌ايد، 

وضعيت شما از وضعيت ٥٠٠ ميليون نفر در دنيا بهتر است.
 

اگر می‌توانيد بدون ترس از زندانى شدن يا مرگ، وارد مسجد (يا کليسا) شويد، وضع شما از ٣ ميليون نفر در دنيا بهتر است. 

اگر در يخچال شما خوراکى و غذا وجود دارد،

اگر کفش و لباس داريد،

اگر تختخواب و سرپناهى داريد،

در اين صورت شما از ٧٥٪ مردم جهان ثروتمندتر هستيد. 

اگر در بانکى حساب داريد، و اگر در جيب‌تان پول داريد،


شما به ٨٪ مردم دنيا که چنين شرايطى دارند تعلّق داريد.

اگر شما اين نوشته را می‌خوانيد، از سه خوشبختى بهره‌مند هستيد:

1- يک کسى به فکر شما بوده است.

2- شما به ٢٠٠ ميليون نفرى که قادر به خواندن نيستند تعلّق نداريد.

3- و ... شما جزو ١٪ از مردم دنيا هستيد که کامپيوتر دارند. 

به قول يکنفر:  

 طورى کار کنيد که انگار نيازى به پول نداريدطورى عشق بورزيد که انگار هرگز آزرده خاطر نشده‌ايد،

   طورى برقصيد که انگار هيچکس شما را نمی‌بيند، 

 طورى آواز بخوانيد که انگار هيچکس صداى شما را نمی‌شنود،  

 و بالاخره طورى زندگى کنيد که انگار زمين، بهشت است

+ نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 15:30 توسط ژولی پولی |


زندگی آدما،خیلی چیزها است و خیلی چیزها نیست.معمولاَ هر کسی به یه طریقی برای چیزهایی که نیست دعا می کنه که باشه.بعضی ها بر این باورند که ستاره دنباله دار می تونه آرزو رو برآورده کنه،بعضی ها معتقدند بچه های معصوم دعاشون زود اجابت میشه،و خلاصه هر کس به یه نحوی دعای خودشو به گوش خدا می رسونه.اما بهتر نیست که ما مستقیما به خود خدا بگیم؟ پیش خدا دعا کردن یه مزه دیگه داره.با خود خدا،حرف زدن و درد و دل کردن یه چیز دیگه است. خدا همه جا هست و همه حرفا رو می شنوه،ولی ای کاش ما بتونیم یه جایگاه مشخصی رو براش قرار بدیم.یه جای خلوت و دور از مزاحم،یه جایی که هیچ کس به اون جا سرک نکشه،مثل دل.
دل کوچیک ما آدما،یه جای دور از دسترس بقیه است.دلتون رو یه معبد کنید.این معبد باید یه معبد خصوصی باشه.روی سر درش هم بنویسد:ورود افراد متفرقه ممنوع.این ملک خصوصی است.بله
ملک خصوصی خداست.کسی حق نداره واردش بشه.اون جا می تونید یه زندگی فراهم کنید.با تمام
وسایلش.اما به نظرتون قلب آدما برای داشتن خدا کافیه؟
دزدی کار بدیه ولی خدا رو باید غافلگیر کرد ودزدیدوخدا همین جوری در قلب شما ساکن نمی شه
شاید باهاتون تا اون سر دنیا هم بیاد و ترکتون نکنه.ولی باید دل و زد به دریا و به دزدی دل خدا رفت.اونو باید با دستای خودتون لمس کنید باید بگیریدش و بیارید به دلتون.باید بدونید که دزدی خدا فرق می کنه با دزدی های دیگه.میدونید چه جوری؟این دزدی احتیاج به قلاب گرفتن و بالا رفتن از دیوار و گازانبر و شاه کلید نداره.دزدی خدا خیلی حساس تر ولی راحت تره.کافیه روح خودتون رو صیقل بدید و پاکش کنید.باید سبک پرواز کنید.بعد که صفا داده شدید با عشق و باز هم با عشق یک جهش زیبا،و بعد هم رو به بی نهایت.وقتی به بی نهایت رسیدید،به خدا بگید که قصد دزدیدن دلش رو دارید.بگین صادقانه ازش می خواهید که مال خودتون بشه.
بگید خدایا،دستهام،پاهام،تمام جسم و جونم رو گذاشتم واومدم برای دزدی خودتو.اون وقت خدا می گه"درسته با روح پاکت اومدی ولی اگه منو دزدی به کجا می بری؟خونه من اون پایین، پیش تو کجاست؟آیا باید باز هم پشت تو حرکت کنم و تو منو نبینی؟گناه کنی و منو نادیده بگیری؟یا روبروی
تو باشم وتو باز خواستم کنی و منو سپر بلای خودت کنی.بلایی که همیشه خودت به وجود میاری نه من.کارت رو بکنی،خودت رو لکه دار بکنی وبعد بگی خدایا چرا این جوری شد؟
چرا این جوری خواستی؟حالا که به این درجه نابودی و بیچارگی رسیدم.خودت باید درستش کنی؟
آیا اون پایین،باید کنارت باشم؟کنارت باشم و منو مجرم و شریک گناه خودت بدونی؟بگی اگه گناه کردم،تو هم شریک من بودی و زمینه رو برام فراهم کردی؟
بعد تو میگی نه!من برای تو یه جای خوب و موندنی فراهم دیدم.تو باید تو قلب من باشی و بمونی.قلب من اون پایین بی صبرانه،چشم انتظار توست"تمام لوازم و اسباب زندگی ابدی
تو رو هم تهیه کردم.عشق و عشق و عشق،صداقت،معرفت،ایثار و جوانمردی. اون وقته که خدا اجازه ربودن رو بهت میده.
ولی تا به قلب شما برسه هزار بار شما رو به زمین میاندازه تا بفهمه آیا شما رفیق و بنده وفادارش
هستین یا نه،همه حرفاتون دروغ بوده؟اما روح شما پاک رفته و قصد داره پاک برگرده.هر بار که زمین خوردید، بازهم بلند می شید و به راهتون ادامه می دید.خدا هم به شما کمک میکنه،چون لذت می بره از دزد وفادار خودش.
حالا ستاره دنباله دار بهتره یا عشق؟
عشق راهیه برای رسیدن به حق،که خود اوست،چه عشقی کامل تر از عشق به خدا و حتی شیرین تر؟

                  

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 1:40 توسط ژولی پولی |


 

چرا حلقه ازدواج

 بايد در انگشت دوم قرارگيرد؟ 

۱-ابتدا کف دو دستتان را روبروی هم قرار دهید و دو انگشت میانی دست های چپ و راستتان را خم کرده و پشت به پشت هم بچسبانید.(انگشت دراز تر ها رو می گم)

2-چهار انگشت باقی مانده را از نوک آنها به هم متصل کنید

 

3- به این ترتیب تمامی پنج انگشت به قرینه شان در دست دیگر متصل هستند

 

4-سعی کنید انگشتان شصت را از هم جدا کنید. انگشت شصت نمایانگر والدین است. انگشت های شصت می توانند از هم جدا شوند زیرا تمام انسان ها روزی می میرند. به این صورت والدین ما روزی ما را ترک خواهند کرد.

 

5-لطفا مجددا انگشت های شصت را به هم متصل کنید. سپس سعی کنید انگشت های دوم را از هم جدا نمائید. انگشت دوم (انگشت اشاره) نمایانگر خواهران و برادران هستند. آنها هم برای خودشان همسر و فرزندانی دارند. این هم دلیلی است که انها ما را ترک کنند.

 

6 -اکنون انگشت های اشاره را روی هم بگذارید و انگشت های کوچک را از هم جدا کنید. انگشت کوچک نماد فرزندان شما است. دیر یا زود آنها ما را ترک می کنند تا به دنبال زندگی خودشان بروند.

 

7-انگشت های کوچک را هم به روی هم بگذارید. سعی کنید انگشت های چهارم (همان ها که در آن حلقه ازدواج را قرار می دهیم) را از هم باز کنید. احتمالا متعجب خواهید شد که می بینید به هیچ عنوان نمی توانید آنها را از هم باز کنید. به این دلیل که آنها نماد زن و شوهری هستند که برای تمام عمر به هم متصل باقی می مانند. عشق های واقعی همیشه و همه جا به  هم متصل باقی میمانند. ( ای جونم) شصت نشانه والدین است انگشت دوم خواهر و برادر انگشت وسط خود شما انگشت چهارم همسر شما و انگشت آخر هم نماد فرزندان شما است.

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 19:7 توسط ژولی پولی |


بايد بگويم كه نبايد تصور كرد كه اينها لب بشقابي مادر زاد هستند ، بلكه مادران قبيله لب هاي دختران خود را از كودكي به اين شكل در مي آورند بدين ترتيب كه در كودكي طي مراسمي سوراخي درلب پائين ايجاد مي كنند و يك دكمه از عاج فيل را كه در نظرشان بسيار گرانبهاست داخل سوراخ قرار مي دهند و بتدريج كه ايام سپري مي شود و دختران رشد مي كنند مادران هر شش ماه يكبار دگمه بزرگتري جانشين آنها مي كنند و در هفده يا هجده سالگي كه قطر دكمه ها به هشت سانتيمتر مي رسد و تحمل وزن آن براي لب دخترها غير مقدور است دگمه هايي كه از جنس چوب بسيار سبكي است جانشين دگمه هاي عاج مي سازند و به مرور زمان آن را نيز عوض مي كنند و دكمه هاي چوبي بزرگتري را جايگزين مي كنند بطوريكه در چهل سالگي دكمه لب آنها همانطور كه مشاهده مي كنيد به اندازه يك نعلبكي چاي خوريست كه ديدار آنها انسان را به ياد منقار پرندگان پيش از تاريخ مي اندازد.

Click for Full Size View
جالب است بدانيد دختري كه در اين قبيله ، لب بشقابي نداشته باشد در نظر مردان و زنان اين قبيله دور از تمدن است . همانطور كه اگر يك زن پاريسي ناخن هاي بلند لاك زده نداشته باشد در نظر مدپرستان عجيب جلوه مي كند . بيشتر اوقات زنان لب بشقابي صرف تعويض و تبديل دكمه هاي درشت عاج و يا چوبي اي مي شود كه در لب خود نصب كرده اند.

Click for Full Size View

زنان قبيله براي انجام اين كار دردها و ناراحتي هاي شديدي را تحمل مي كنند و از تحمل اين درد ها هيچ هدفي جز جلب توجه مردان قبيله را ندارند و حقيقت اين است كه در اين قبيله دختر و يا زن دلخواه مرد آن است كه لب بزرگتري داشته باشد.

Click for Full Size View

منبع:وبلاگ یک ذهن زیبا

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 2:52 توسط ژولی پولی |


+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 2:40 توسط ژولی پولی |


                

نزدیکی یعنی چی؟

احساس چسبیده یا نزدیک به    چسبیده؟

خدای من چه گرماییه

گرمای تابستانه یا شکم داغ؟

ارتباط است یا نزدیکی

سکس است یا بیخیالی

سکوت است یا بی صدایی؟

فکر کنم وحشتی است از مالیدن

و غمی است از نالیدن

یادش به خیر عجب چیزی بود نزدیکی

 پی نوشت:

اینم عکس بدون شرح این بار

            

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 22:6 توسط ژولی پولی |


سکوت احساسم

قلیان عشقم

همه درونم ماند و

 کسی برای تقسیم این حس نیافتم

 

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 3:6 توسط ژولی پولی |


توماس بی تای قبلا یک زن بود ولی نام او تریسی لانگودینی بود اما او تصمیم گرفت که تغییر جنسیت بدهد .پس از تغییر جنسیت با همسر فعلی خود نانسی ازدواج کرد ولی اکنون بدلیل ناتوانی همسرش برای باردار شدن ,زحمت حاملگی را پذیرفته و یک نوزاد8 ماهه دختر را در شکم دارد.
 

عكس آقاي توماس قبل از جراحي و تغيير جنسيت. زمانيكه نام او تريسي لانگوديني بود.

توماس زمانيكه در سن 20 سالگي با نام تريسي لانگوديني و بعنوان يك زن در ايالت اوريگان امريكا زندگي ميكرد, تصميم به تغيير جنسيت گرفت .

ا و به كمك تيغ جراحان كليه قسمتهاي بيروني زنانگي اش را جراحي كرده و آلت مردانگي را به او پيوند زدند.

اما در زمان جراحي او از پزشكان خواست اجزاي دروني زنانگي اش مثل رحم را از بدن او خارج نكنند.

مدتي بعد او به آقاي توماس تبديل شد .

آقاي توماس كه اكنون 34 ساله هستند, ده سال پيش  با نانسي همسر فعلي 45 ساله اش ازدواج نمود.

پس از مدتي كه تصميم به بچه دار شدن گرفتند متوجه شدند كه همسرش قادر به بچه دار شدن نيست.

پس از مدتي آنها تصميم گرفتند كه نطفه را در رحم آقاي توماس بگذارند. اين عمل نيز با موفقيت برگزار شد و آقاي توماس اكنون 8 ماهه حامله هستند.

او گفته است كه اگر همسرش قادر بود كه باردار شود او به هيج وجه به اين كار تن

نميداد .

 

ولي از آنجا كه آنها مايل به بچه دار شدن بودند و تنها انتخاب آنان به توصيه پزشكان رحم اجاره اي بود او به اين فكر افتاد هيچ كس ديگر بهتر از خودش نميتواند مواظب جنين باشد و به موضوع اهميت دهد.

او ميگويد  كه حتي برادرش هم اين موضوع را نتوانست درك كند و از من دوري كرد و گفته است كه خدا ميداند چه هيولايي متولد خواهد شد.

او و همسرش نانسي كه يك شركت چاپ در شهر "بند" زندگي كاملا معمولي داشتند تا اينكه مورد بچه پيش آمد و همه چيز را تحت تاثير قرارداد.

توماس ادامه ميدهد كه بعضي از خانواده و بستگان همسرم حتي نميدانستند كه من در ابتدا زن بوده و تغيير جنسيت داده ام و در نتيجه موضوع براي همه گيج كننده و غير قابل قبول بود .

توماس ميگويد كه مطمئن است كه او پدر و نانس مادر خوبي براي دخترشان خواهند بود. وقتي از او سئوال شد كه چه احساسي دارد او پاسخ داد باورنكردني است!

او همچنين گفته است كه بسياري از پزشكان امريكايي بدليل اعتقادات مذهبي حاضر به ديدن ما نميشدند  و حتي مرا بعنوان مرد نميشناختند وبسيار لحظات سختي بود.

توماس مضافا گفت كه گرچه باور موضوع براي ديگران مشكل است ولي واقعيت ماجرا اين است كه جنيني در درون من روز به روز رشد ميكند و بزودي هم متولد خواهد شد.ما نميخواهيم كه كسي ما رادوست بدارد فقط مايليم كه ديگران با اين موضوع كنار آمده و مارا بحال خود بگذارند.

چندي پيش او در مقاله اي در يكي از مجلات متعلق به  گي ها مطلبي در مورد سرگذشت و چگونگي عكس العمل و برخورد ديگران با اين موضوع را نوشت.

او اكنون منتظر تولد دخترش تا 4 هفته ديگر ميباشد.

او همچنين گفت حاملگي من چيزي از مردانه گي من كم نميكند.

+ نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 1:54 توسط ژولی پولی |